بديع الزمان فروزانفر
84
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
علائم و آثار و زردى رو و نالههاى زار و آههاى سرد مشتاقانه ، پى برد كه كنيزك عاشق است و رنجوريش از جهت تن نيست و چون بيمارى عشق عارض روح مىشود و علاج امراض روحى بسيار سخت است زيرا علل و اسباب آنها نيك پوشيده و مختفى است و گاه چندين سبب پنهان دست بهم مىدهد تا بيمارى عارض روح مىگردد و از دگر سوى مانند بيمارى جسم نيست كه رنجور خود از روى علاقه در علاج آنها دست و پا مىكند بلكه اين امراض بحسب اغلب محبوب و مطلوب رنجور است و ازين سبب در صدد علاج بر نمىآيد و از كسى كه او را بر مرض آگاه كند رنجيده خاطر مىشود چنان كه ناصح هر چند مشفق باشد باز هم محبوب نيست ، مولانا در اشاره بدين نكته گفته است : نيست بيمارى چو بيمارى دل . و مىتوان گفت كه عشق از ديگر بيماريها جداست براى آن كه در جسم و جان اثر مىكند و اعراض گوناگون از قبيل لاغرى و بىخوابى و نگرانى و وسواس و خفقان و طپش دل و جز آن بهمراه مىآورد و از اين رو هيچ بيمارى بدان سختى نتواند بود ، اين معنى را در گفتهى اكثر شاعران مىتوان ديد . علت عاشق ز علتها جداست * عشق اصطرلاب اسرار خداست اسطرلاب : آلتى است مركب از چند صفحه كه منجمين در اعمال نجومى از قبيل گرفتن طالع و ارتفاع كواكب و مهندسين در تعيين ارتفاع و عمق و عرض چيزها از آن استفاده مىكردهاند . ( التفهيم ، طبع طهران ، 315 - 258 ) . اطبا عشق را از امراض دماغ و شبيه با ماليخوليا گرفتهاند ، از ارسطو در تعريف عشق نقل مىكنند : هو عمى الحس عن ادرك عيوب المحبوب . » ابن سينا مىگويد : هذا مرض وسواسى شبيه بالماليخوليا